وای خــدا! بَسـَم نیست ؟! آخه چـقـدر دیگه!؟ تا کجــایِ این دنیـــات می خوای منُ سـَردرگــم بــزاری ؟! ایندفعــه که دیگـــه من انتخاب نکردم ! خودت فرستادیـــش سراغَم !اَصاْ مگه من ازت آقا بالـا سر خواسته بودم که آقاهه رو گذاشــتی سر رام! خــدا؟! من کنکور دارم! یــک ماهِ دیگه ٬ فقط یک ماه فرصت دارم! از فردا هم امتحانای پیش ِ دو م شروع میشه! اونوقت تو یه همیچیــن شرایطی بایــد تو یه همیچــین مخمصه ای گیــر کنم؟! آره!؟ ناشکر نیستم! پسرِ خوبیِ !خیلی ام خوبه! نامرد نیست! دروغ گو نیست! دوسَم داره! به هیشکی محل نمی ده! ولـــی ...! اینـا کافیه؟!
ماله من باشهُ با من نباشه! این خوبه خدا جون؟! پس اینایــی که مدام با همَن تکلیفشون چیه؟! من تنهام! تو بگو کیُ دارم آخه؟! دیگه دوستی واسَم مونده؟! واسه اینکه خوب بمونم همه رو از دور خودم پروندم! که چی بشه ؟! ها! که هیشکی نگه شـــ دُخترِ بدیِ چون دوستاش بدن ! خدا؟! دارم دیوونه میشم!
تو این یه سال چه غلطـــی کردم؟! هوم!؟ چی تونستم بخونم؟! همش تو فکرِ این بودم که کجاستُ چیکار میکنهُ چرا دلـــش واسم تنگ نمی شهُ ...!
خدا جون؟!من خسته شدم! یــکی دیگه رو بزار سرِ راهش!مجبورش کن با یــکی دیگه بدوستِ!من لیاقتشُ ندارم! بخدا نمی رم با یکــی دیگه بدوستم! دوسش دارم! به اندازه کافــی بهم احساس داد! دیگه نمی خوام اذیتش کنم با دلتنگیام! من که خر نیستم خدا! هستـــم؟! اگه اون به زبون نمی اره که دلیل بر این نیست که من اذیتش نمی کنم!
شاید خیلــی بچه ام! چنـــد وقته خیلی می فکرم ! کاش یــِکَم سخت تر بش جواب میدادم! کاش تو این ســه سال باهاش ندوستیده بودم! کاش می زاشتم هر کاری واسه دوستیدن با من بانجامِ!کاش دنبالِ خودم می کشوندمش!
بچه ام؟!اوهـــــوم ! میدونم! ولـــی ...! کاش یکی منُ میفهمید! من یِکَم توجه می خوام ! همیــــن!
نوشته شده در
دوشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1388
ساعت
11:14 AM
توسط
شااُ! عَروسَکِ پَنجاه تومَنی..!
|
13
نظر
